![]() |
![]() |
|
|
نميدانم چه بگويم که نه دروغ بگويم نه گزاف
نه هرچه هست بگويم و نه آنچه ميگويم کم نگويم به مهمانيت آمدم بي دعوت اگر رخصت به شنيدن کلام ما دادي نقشي از زندگي رنگين بر بوم خيالت خواهم زد و چون رخصت کلام نبود به لبخندي بسنده کنيم که چون ميوه بهشتي از بهشت احساسات به زمين محسوسات هبوطمان دهد. باشد که کلام معني - آب و باد وخاک وآتش - را به بوم نقش هاي خيالت پيوند دهد. براي باز کردن آغوش کلامت به انتظار مکتوبت در دروازه صدرنگي ونفرت نشسته ام |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 20:26 توسط سجاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته دوم فروردین 1385 هفته اوّل فروردین 1385 |
|
RSS
|